با خنده وارد شوید
تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi


تاریخ : جمعه 22 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi

 

 

 

 

 

من هر چی فکر کردم امروز صبح درباره چه چیزی صحبت کنم ،

ذهنم به موضوع دیگری غیر از بحث علائم ظهور آقا امام زمان(ع) نرفت

؛ شاید به دلیل اخباری که هر لحظه از نجف و عتبات عالیات

به گوش میرسه و وقایع تاسف باری که این وقایع رو اگر بخواهیم

بهشون عمیق و جدی نگاه بکنیم لاجرم باید تحلیلهایی مبتنی

بر برخی از روایات که در تاریخ ثبت شده و علائم ظهور رو ذکر

کردن داشته باشیم؛ لذا اجازه بدید بنده سخنرانی نکنم و

گزارشی از اخبار مربوط به ظهور رو خدمت شما عرض بکنم.

 

 

 

سخنرانی مهم استاد پناهیان در مورد علائم نزدیکی ظهور(+فایل صوتی)

دانلود فایل صوتی

 

(سخنرانی استاد پناهیان در سال 84)


تاریخ : جمعه 22 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi

پدر صلواتی

در روایت برادر جهانگیری می خوانیم: یک روز در منطقه

داشتیم والیبال بازی می کردیم. پاسور من برادری بود

که مثل بعضیها او را «پدر صلواتی» صدا می زدند. وقتی

چند بار درست پاس نداد، برگشتم و گفتم: «پدر صلواتی

دفعه آخرت باشد که اینطور پاس می دی و الاّ هرچه از

دهنم در بیاد، بهت می گم». فرمانده گردان تخریب پشت

سرم ایستاده بود. بازی که تمام شد، دستش را گذاشت

روی شانه ام و گفت: «آفرین خیلی خوشم آمد» او نمی

دانست که همه به آن بنده خدا می گویند «پدر صلواتی».

تصور می کرد من از روی توجه و با کنترل زبان او را به این

نام صدا زده ام. این شد که مرا با خودش برد به گردان تخریب.

آنقدر خوشحال بودم که نگو و نپرس. چیزی نگذشته بود

که عملیات خیبر شروع شد. برای تخریب پل «القرنه»

وارد عمل شدیم که به اسارت نیروهای بعثی درآمدم.

یک پدر صلواتی گفتن هفت سال کار دستمان داد و ما را برد و آورد.

 


تاریخ : جمعه 22 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi

محمد گاوی

در روایت آزاده ای می خوانیم: روزی یکی از برادران

اسیر در اردوگاه موصل ۴ مورد هجوم وحشیانه سرباز

عراقی به نام محمد قرار گرفت. برادر کتک خورده ناخودآگاه

و با لحنی تند به سرباز عراقی گفت: مگر گاوی؟!

سرباز عراقی که معنی لغت «گاوی» را نفهمیده بود،

پرسید: گاوی یعنی چه؟ برادر اسیرمان نیز در جواب

این پرسش غیر منتظره سرباز عراقی گفت: سیدی(یعنی آقای من) در ایران

به انسان با شخصیت و قدرتمند این لقب را می دهند.

سرباز عراقی بدون اینکه از این توضیح، مشکوک شود،

با خوشحالی و تکبّر، بادی به غبغب انداخت و او را رها کرد.

فردای آن روز وقتی یکی دیگر از برادران او را به نام سیدّ محمد صدا زد

، سرباز عصبانی شد و با خشونت گفت: سید محمد گاوی، فهمیدی؟

آن بنده خدا هم که از کل ماجرا بی خبر بود، با تعجب گفته او را تأیید و تکرار کرد.

و از آن به بعد لقب «محمد گاوی» رسماً بین برادران (در مورد آن شخص) رواج یافت.


تاریخ : جمعه 22 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi

پستانک را در دهان عراقی گذاشت

عملیات والفجر چهار، در گردان میثم به فرماندهی

برادر کساییان، تک تیرانداز بودم. آقای ژولیده

ـ که احتمالاً شهید شده باشد ـ مسؤول دسته بود

و پستانکی به گردنش انداخته بود. همینطور که

به سوی منطقه پیش می رفتیم، گاهی با صدای

شبیه بچه شیرخواره گریه می کرد و یکی از برادران

پستانک را در دهانش می گذاشت و او ساکت می شد.

بعد از عملیات در قله ۱۹۰۴ کله قندی و کانی مانگا چند

نفر از برادران مجروح شدند. زخمیها را روی برانکارد گذاشتیم

و دادیم دست اسرایی که در اختیار داشتیم

تا آنها را پایین بیاورند… یکی از اسرا حاضر به کمک نبود.

دوستی داشتیم که او را با اسلحه تهدید کرد. عراقی

فکر کرد می خواهیم او را بکشیم، زد زیر گریه. ژولیده

پستانکش را از جیبش درآورد و در دهان اسیر گذاشت.

با دیدن این صحنه همه خندیدند حتی خود اسیر.

بعد آمد و زیر برانکارد را گرفت.


تاریخ : جمعه 22 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi

 

تأیید نابه جا

سال ۶۱، پادگان ۲۱ حمزه، فخرالدین حجازی آمده بود منطقه برای دیدن دوستان،

طی سخنانی خطاب به بسیجیان روی ارادت و اخلاصی که داشت، گفت:

من بند کفش شما هستم. یکی از برادران، نفهمیدم خواب بود یا عبارت

درست برایش مفهوم نشد، از آن ته مجلس با صدای بلند در تأیید و پشتیبانی

از حرف او تکبیر سر داد. جمعیت هم با اللّه اکبر خودشان بند کفش بودن او را قبول کردند!


تاریخ : جمعه 22 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi

 

 

 

 

یا حضرت عباس

در روایت برادر مرندی آمده است: خاطره ای که از جلسات مشترک با ارتش…

دارم،این است که در یک قرارگاه تاکتیکی مشترک، نماز جماعت

می خواندیم. یک روز از

یکی از سرهنگهای ارتش خواستند که پیشنماز شود.

پای سرهنگ به شدت آسیب دیده بود.

وقتی از او خواستند امام جماعت شود، رد کرد. چندتا از فرماندهان

ما از جمله بروجردی اصرار کردند.

هرچه سرهنگ گفت نمی تواند نماز بخواند، قبول نکردند. او هم مجبور شد

برود جلو(ی) صف نماز. رکعت اول را خواندیم. وقتی می خواست برای رکعت

دوم از جا بلند شود، گفت: یا حضرت عباس!


تاریخ : جمعه 22 خرداد 1394
نویسنده : goalmahdi

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همه برن سجده..!!! 

شب سیزده رجب بود. حدود 2000 بسیجی لشگر ثارالله

در نمازخانه لشگر جمع شده بودند.

بعد از نماز محمد حسین پشت تریبون رفت و گفت

امشب شب بسیار عزیزی است و ذکری

دارد که ثواب بسیار دارد و در حالت سجده باید گفته شود.

تعجب کردم! همچین ذکری یادم

نمی آمد! خلاصه تمام این جمعیت به سجده رفتند

که محمد حسین این ذکر را بگوید و بقیه تکرار کند.

هر چه صبر کردیم خبری نشد. کم کم بعضی

از افراد سرشان را بلند کردند و در

کمال ناباوری دیدند که پشت تریبون خالی است

و او یک جمعیت 2000نفری را سر کار گذاشته است.

بچه ها منفجر شدند از خنده و مسئولان به

خاطر شاد کردن بچه ها به محمد حسین

یک رادیو هدیه کردند!

 

اخوی عطر بزن 

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل

چراغارو خاموش کردند

مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی

زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت

یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما

عطر بزن ...ثواب داره

- اخه الان وقتشه؟

بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا

بزن به صورتت کلی هم ثواب داره

بعددعاکهچراغاروروشنکردند

صورتهمهسیاهبود

توعطرجوهرریختهبود...

بچههامیهجشنپتویحسابیبراشگرفتند..

 

 پلنگ صورتی

شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به

علی مسگری گفت:ببین تیربارچی

چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی

تیرو ترکش ایستاده و اصلا ترسی

به دلش راه نمیده .

نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :

دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،...(آهنگپلنگ صورتی!)

معلوم بود این آدم قبلا ذکرشو گفته که در مقابل دشمن

این گونه ،شادمانه مرگ رو به بازی گرفته

 

 

 

منبع: طنز جبهه


صفحه قبل123صفحه بعد
آخرین مطالب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران